جستجو

هنر، این واژهٔ سه حرفیِ به ظاهر ساده، پیچیده‌ترین و ناب‌ترین تجلی روح انسانی است. از غارهای لاسکو تا آسمانخراش‌های پوشیده از هنر مفهومی امروز، بشر همواره با هنر زیسته، با هنر نفس کشیده و با هنر معنا را در جهان جستجو کرده است. اما چرا؟ چه نیروی رازآمیزی در این پدیده نهفته که هزاران سال است تمدن‌ها را مسحور خود کرده است؟

۱. هنر، زبان ناگفته‌های روح
“هنر پنجره‌ای است به سوی نادیدنی‌ها.” – مارک شاگال
انسان موجودی است سرشار از احساساتی که کلمات قادر به بیان آن نیستند. اینجاست که هنر به یاری ما می‌آید. همانطور که پیکاسو می‌گفت: “هنر دروغی است که ما را به حقیقت می‌رساند.” وقتی موتزارت سمفونی شماره ۴۰ خود را می‌ساخت یا حافظ غزلی می‌سرود، آنها نه فقط صداها یا کلمات، بلکه ژرف‌ترین احوالات بشری را به تصویر می‌کشیدند.

۲. هنر، تلاش برای جاودانگی
“هنر طولانی‌است و زندگی کوتاه.” – هیپوکراتس
ترس از فراموشی و مرگ، یکی از بنیادی‌ترین دغدغه‌های انسان است. هنر پاسخی است به این هراس. میکل‌آنژ وقتی دیوانه‌وار بر روی سقف کلیسای سیستین کار می‌کرد، در واقع داشت بر مرگ پیروز می‌شد. امروز، پس از پنج قرن، اثر او هنوز زنده است و با ما سخن می‌گوید. این همان چیزی است که تولستوی درباره‌اش گفت: “هنر فعالیتی انسانی است که انسان آگاهانه و به یاری علائم خارجی، احساسات تجربه شده خود را به دیگران انتقال می‌دهد.”

۳. هنر، طغیان علیه محدودیت‌ها
“هنر آزادی است.” – پل کله
در جهانی که توسط قوانین فیزیک و محدودیت‌های مادی محصور شده، هنر به ما اجازه می‌دهد پرواز کنیم. دالی ساعت‌ها را ذوب می‌کند، کاندینسکی موسیقی را به رنگ تبدیل می‌کند و بتهوون که کاملاً ناشنوا شده بود، سمفونی نهم را می‌سازد. این همان طغیانی است که ونسان ونگوگ درباره‌اش گفت: “من رویا می‌کشم، پس هستم.”

۴. هنر، جستجوی زیبایی
“زیبایی نجات‌دهنده جهان خواهد بود.” – داستایوفسکی
انسان به زیبایی نیاز دارد همانطور که به آب و هوا. کانت معتقد بود قضاوت زیبایی‌شناختی یکی از والاترین فعالیت‌های ذهن انسان است. وقتی در مقابل تابلوی “بانوی صخره‌ها”ی داوینچی می‌ایستیم، یا شعر حافظ را می‌خوانیم، در واقع داریم با ناب‌ترین جلوه‌های هستی ارتباط برقرار می‌کنیم. همانطور که نیچه گفته بود: “ما هنر را داریم تا از حقیقت نمیریم.”

۵. هنر، درمان روح
“هر اثر هنری فرزند زمان خود و مادر احساسات ماست.” – واسیلی کاندینسکی
در جهان مدرن که اضطراب و افسردگی به بلای قرن تبدیل شده، هنر نقش درمانگر را بازی می‌کند. یونگ معتقد بود هنر می‌تواند ناخودآگاه جمعی را شفا دهد. وقتی به موسیقی گوش می‌دهیم یا نقاشی می‌کنیم، در واقع داریم روان خود را التیام می‌بخشیم. شوپنهاور در این باره می‌گوید: “هنر راه رستگاری از رنج‌های زندگی است.”

۶. هنر، پیوند انسان‌ها
“هنر زبان جهانی است که همه ملت‌ها آن را می‌فهمند.” – ویلیام شکسپیر
در جهانی پر از مرز و اختلاف، هنر پلی می‌سازد میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها. یک ایرانی و یک ایتالیایی ممکن است زبان یکدیگر را نفهمند، اما هر دو می‌توانند در مقابل تابلوی “شب پرستاره” ونگوگ به یک احساس مشترک برسند. این همان چیزی است که تولستوی درباره‌اش گفت: “هنر وسیله‌ای است برای وحدت انسان‌ها.”

۷. هنر، کشف خود
“هنر نگاه کردن به درون است.” – رامبراند
هنر به ما کمک می‌کند خود واقعی‌مان را کشف کنیم. فروید معتقد بود هنر راهی برای بیان ناخودآگاه است. وقتی نقاشی می‌کنیم یا شعر می‌گوییم، در واقع داریم بخش‌های پنهان وجودمان را آشکار می‌سازیم. همانطور که سارتر گفته بود: “هنر انتخاب است و هر انتخاب، تعریف کننده خود است.”

۸. هنر، اعتراض و انقلاب
“هر اثر هنری یک کودتاست.” – پابلو پیکاسو
تاریخ نشان داده که هنر می‌تواند قدرتمندتر از ارتش‌ها باشد. نقاشی‌های گویا از وحشت‌های جنگ، شعرهای مایاکوفسکی در انقلاب اکتبر، یا آهنگ‌های باب دیلن در جنبش حقوق مدنی آمریکا، همگی نشان می‌دهند که هنر می‌تواند جهان را تغییر دهد. همانطور که برشت گفته بود: “هنر نه آیینه‌ای در برابر واقعیت، که چکشی برای شکل دادن به آن است.”

۹. هنر، بازی با امکانات
“هنر محدودیت‌ها را می‌شکند.” – مری کاسات
انسان موجودی است که به بازی و خلاقیت نیاز دارد. هنر به ما اجازه می‌دهد قوانین را زیر پا بگذاریم و جهان‌های جدید خلق کنیم. داوینچی ماشین‌های پرنده طراحی می‌کرد، موتزارت قوانین هارمونی را دگرگون می‌کرد و جویس در اولیس، زبان انگلیسی را از نو اختراع کرد. این همان روحیه‌ای است که آلبرت اینشتین درباره‌اش گفت: “تخیل مهمتر از دانش است.”

۱۰. هنر، عشق ورزیدن به زندگی
“هنر عشق به زندگی است.” – برتولت برشت
در نهایت، هنر جشن گرفتن زندگی با تمام پیچیدگی‌ها و تضادهایش است. از رقص‌های ابتدایی انسان‌های اولیه حول آتش تا سمفونی‌های مدرن، هنر همیشه فریاد شادی و امید بوده است. همانطور که کامو گفته بود: “هنر متعهد باید هم زیبایی و هم درد را در آغوش بگیرد.”

جمع‌بندی:
هنر را دوست داریم چون:

  • به ما اجازه می‌دهد احساسات ناگفته‌مان را بیان کنیم
  • با مرگ مبارزه می‌کند و جاودانگی می‌آفریند
  • محدودیت‌های جهان مادی را در هم می‌شکند
  • زیبایی را جستجو و خلق می‌کند
  • روح ما را درمان می‌کند
  • انسان‌ها را به هم پیوند می‌زند
  • به ما کمک می‌کند خود واقعی‌مان را کشف کنیم
  • ابزاری برای اعتراض و تغییر است
  • امکان بازی و خلاقیت بی‌پایان فراهم می‌کند
  • و در نهایت، چون هنر عشق ورزیدن به زندگی است

همانطور که رودین گفته بود: “هنر درواقع ترین معنای کلمه، مذهب است.” و شاید به همین دلیل است که پس از هزاران سال، هنر همچنان زنده است و با ما حرف می‌زند. هنر نه یک فعالیت فرعی، که نفس زندگی است. همانطور که ونگوگ در آخرین روزهای زندگی‌اش نوشت: “اگر صدای درونی را بشنوی که می‌گوید نمی‌توانی نقاشی کنی، آنگاه با تمام وجود نقاشی کن، و آن صدا خاموش خواهد شد.”